محمد بن علي بن سليمان الراوندي

4

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

رحمت مير بار جلال اوست و عزّت پرده‌دار كمال او ، عزيز رحيم « 1 » ، f . 3 a ذات منزّهش ز كجا و كى بيرونست و فعل مقدّسش پاك از چرا و چونست نه بقايش را زمان پيموذ و نه ذاتش را مكان فرسوذ ، قادرى كه قهرش كوه قاف را بكاهى برنسنجذ ، نيست را هست كنذ هست را نيست گردانذ ، ز هستى فارغ ز نيستى مستغنى ، قدرتش چابك دستيست كه هزار مهرهء زرّين « 2 » بصنع بلعجب از هفت حقّهء مينا « 3 » بنموذ ، اوج كيوان « 4 » هفتم آسمان كرد تا بهفتم كشور زمين « 5 » هنود ازو مسعود شوند ، هفت كشور را بر سعادت مسندنشين صدر ششم « 6 » گواه كرد تا قضاة بلاد رشاد ازو طلبند ، جلّاد « 7 » سرخ لقاى صف پنجم را از سياه‌دلى چنان گردانيذ كه چون مرغ نظر را بر كنگرهء كشورى نشانذ بر نپرانذ تا جوى خون در آن كشور نرانذ « 8 » ، و سلطان يك سواره « 9 » را پنج نوبت بر طارم چارم بزذ تا ياوگيان جهان بذان طرف رانند و اقطاع ازو ستانند ، و چار بالش طرب در بزمگاه سوّم برافراخت تا مطرب « 10 » خوش نوا الحان بساخت و كار طرب ازو بپرداخت ، و سه نوبت بوزير دوّم « 11 » داذ تا بقلم ضبط كار عالم بكنذ ، و مشعله‌دار « 12 » را بر رواق ازرق كه اوّل ورق رقّ دفتر افلاكست بنشاند تا ز نور او كار عالم بنوا شوذ ، پس جلال و كبرياى خود را خطبهء ثنا برخواند فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ « 13 » شعر :

--> ( 1 ) قر : 30 ، 4 و غيرها من الآيات ( 2 ) كنايه از ستارگان ( 3 ) كنايه از هفت آسمان ( برهان ) ( 4 ) ستارهء كيوان ( زحل در عربى ) كه در فلك هفتم مىباشد ( برهان ) منجّمان آن را نحس دانند ( 5 ) مراد از هفتم كشور هندوستان است ( برهان ) ( 6 ) يعنى ستارهء مشترى كه در فلك ششم است ، منجّمان آن را سعد اكبر مىشمارند و هم « قاضى فلك » مىگويند ( 7 ) كنايه از ستارهء مرّيخ كه جاى او در فلك پنجم است ، او را جلّاد فلك نيز مىگويند ( 8 ) ن ا : نرانذ ( 9 ) يعنى آفتاب كه در چرخ چهارم است ( 10 ) يعنى ستارهء ناهيد ( زهره در عربى ) كه نيز مطرب فلك نام دارد ، جاى او در فلك سوّم است ( 11 ) يعنى دبير فلك كه كنايه است از ستارهء عطارد ( برهان ) ، جاى او در فلك دوّم است ( 12 ) يعنى ماه كه در فلك اوّل است ( 13 ) قر : 23 ، 14